پایان شش ماهگی عشقمون
رادین جوووووونم....شش ماهگیت مبارک
امروز 6 ماه تموم از عمر قشنگت میگذره......کاملا غلت میزنی اما زود خسته میشی و غر میزنی که منو بلند کنید......فرنی و حریره بادووم و سیب رو خیلی دوست داری اما پوره نمیخوری.......عاشق دنده و فرموون و کلا محتویات داخل ماشینی.......بازی کردن با پاهات رو دوست داری مخصوصا ساعت 2 شب وقتی میخوام بخوابونمت...... با صدای بلند میخندی......با تکیه به جایی میشینی......من و بابا رو هم کاملا میشناسی ..... هر کدوم از نق زدنهات هم معنی مشخص دارند و منظورت رو خوب میرسونی....عاشق لب تاب ، کنترل تلویزیون، گوشی موبایلی...سفره رو کاملا میشناسی که پر از خوردنیه....دیگه یادم نمیاد.
واکسنت رو هم با باباجوون رفتیم کادوس و زدیم(سه گانه-هپاتیت که هر دو تزریقی بودن و قطره فلج اطفال).خدا رو شکر ایندفعه خیلی خوب بود و فقط روز دوم یه کمی تب داشتی.مامانی زری هم اومد پیشمون که شما رو نگه داره البته روز نهم و شب قبلش کلی اتفاق افتاد اول ایتکه چشم بابا جوون به خاطر کالسکه شما مجروح شد
و تا دو روز چشمش تار میدید.منم که همون شب دچار اسپاسم عضلانی شدم و کلا تکون نمیخوردم یعنی نمیتونستم و آخرش با 3 تا آمپول خوب شدم.خلاصه گذشت....
اینم چندتا عکس از گل پسری:
رادین و عشق تکنولوژی


رادین در باغ بابایی عباس


رادین و شکیبا جوون (دختر عمو علیرضا)

رادین توپولف

رادین بعد از واکسن خودش خوابید.این شکلی:

رادین روز بعد از واکسن



پایان شش ماهگی عشقمون
